بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱلْحَآقَّةُ
آن واقعه حتمى [رستاخيز]
The Reality · 52 verses · Abolfazl Bahrampour.
Search the locally cached translation.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱلْحَآقَّةُ
آن واقعه حتمى [رستاخيز]
مَا ٱلْحَآقَّةُ
چيست آن واقعه حتمى
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْحَآقَّةُ
و تو چه دانى كه آن واقعه حتمى چيست
كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌۢ بِٱلْقَارِعَةِ
ثمود و عاد، آن حادثه كوبنده را تكذيب كردند
فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا۟ بِٱلطَّاغِيَةِ
اما ثمود با صيحه طغيانگر به هلاكت رسيدند
وَأَمَّا عَادٌۭ فَأُهْلِكُوا۟ بِرِيحٍۢ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍۢ
و امّا عاد، با تندبادى توفنده و سركش هلاك شدند
سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍۢ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًۭا فَتَرَى ٱلْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَىٰ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍۢ
[خدا] آن را هفت شب و هشت روز پياپى بر آنها مسلط كرد، كه آن قوم را در آن به خاك افتاده مىديدى گويى آنها تنههاى تو خالى و فرو افتادهى نخلند
فَهَلْ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٍۢ
پس آيا از آنها هيچ باقى ماندهاى مىبينى
وَجَآءَ فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُۥ وَٱلْمُؤْتَفِكَٰتُ بِٱلْخَاطِئَةِ
و فرعون و كسانى كه پيش از او بودند، و [مردم] شهرهاى سرنگون شدهى [قوم لوط] مرتكب خطا شدند
فَعَصَوْا۟ رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةًۭ رَّابِيَةً
و از فرمان فرستادهى پروردگارشان سرپيچى كردند پس آنها را بكيفرى سخت بگرفت
إِنَّا لَمَّا طَغَا ٱلْمَآءُ حَمَلْنَٰكُمْ فِى ٱلْجَارِيَةِ
ما وقتى كه آب طغيان كرد، شما را بر كشتى سوار نموديم
لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةًۭ وَتَعِيَهَآ أُذُنٌۭ وَٰعِيَةٌۭ
تا آن را براى شما [مايه] تذكّرى گردانيم و گوشهاى فرا گيرنده آن را نگاه دارد
فَإِذَا نُفِخَ فِى ٱلصُّورِ نَفْخَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ
پس آنگاه كه در صور يك بار دميده شود
وَحُمِلَتِ ٱلْأَرْضُ وَٱلْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ
و زمين و كوهها از جاى خود برداشته شده، هر دوى آنها يكباره در هم كوبيده شوند
فَيَوْمَئِذٍۢ وَقَعَتِ ٱلْوَاقِعَةُ
آن روز است كه آن واقعه [عظيم] روى دهد
وَٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَهِىَ يَوْمَئِذٍۢ وَاهِيَةٌۭ
و آسمان از هم بشكافد، پس در آن روز سست و متلاشى گردد
وَٱلْمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرْجَآئِهَا ۚ وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍۢ ثَمَٰنِيَةٌۭ
و فرشتگان در اطراف [آسمان] اند، و عرش پروردگارت را آن روز هشت [فرشته] بر بالاى سر خود حمل مىكنند
يَوْمَئِذٍۢ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَىٰ مِنكُمْ خَافِيَةٌۭ
در آن روز، [شما به پيشگاه خدا] عرضه مىشويد و هيچ [كار] پوشيدهاى از شما پنهان نمىماند
فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَيَقُولُ هَآؤُمُ ٱقْرَءُوا۟ كِتَٰبِيَهْ
امّا كسى كه كارنامهاش به دست راستش داده شود، گويد: بياييد و نامه مرا بخوانيد
إِنِّى ظَنَنتُ أَنِّى مُلَٰقٍ حِسَابِيَهْ
همانا من باور داشتم كه با حساب خود رو به رو مىشوم
فَهُوَ فِى عِيشَةٍۢ رَّاضِيَةٍۢ
پس او در يك زندگى خوش باشد
فِى جَنَّةٍ عَالِيَةٍۢ
در بهشتى برين
قُطُوفُهَا دَانِيَةٌۭ
[كه] ميوههايش در دسترس است
كُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ هَنِيٓـًٔۢا بِمَآ أَسْلَفْتُمْ فِى ٱلْأَيَّامِ ٱلْخَالِيَةِ
بخوريد و بنوشيد، گوارايتان باد، به [پاداش] آنچه در روزهاى گذشته پيش فرستادهايد
وَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِشِمَالِهِۦ فَيَقُولُ يَٰلَيْتَنِى لَمْ أُوتَ كِتَٰبِيَهْ
و اما كسى كه كارنامهاش بدست چپ او داده شود، گويد: اى كاش نامهام به من داده نمىشد
وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيَهْ
و نمىدانستم حسابم چيست
يَٰلَيْتَهَا كَانَتِ ٱلْقَاضِيَةَ
اى كاش آن [مرگ] پايان دهندهى كار بود [و دوباره زنده نمىشدم]
مَآ أَغْنَىٰ عَنِّى مَالِيَهْ ۜ
مال من چيزى از من دفع نكرد
هَلَكَ عَنِّى سُلْطَٰنِيَهْ
قدرتم از دستم برفت
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ
[پس فرمان رسد:] او را بگيريد و در زنجير كنيد
ثُمَّ ٱلْجَحِيمَ صَلُّوهُ
آنگاه به دوزخش در آوريد
ثُمَّ فِى سِلْسِلَةٍۢ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًۭا فَٱسْلُكُوهُ
سپس او را در زنجيرى كه طول آن هفتاد ذراع است در بند كشيد
إِنَّهُۥ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ ٱلْعَظِيمِ
چرا كه او به خداى بزرگ ايمان نمىآورد
وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ
و به اطعام مسكين ترغيب نمىكرد
فَلَيْسَ لَهُ ٱلْيَوْمَ هَٰهُنَا حَمِيمٌۭ
پس امروز او را در اين جا دوستى صميمى نيست
وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍۢ
و نه طعامى مگر از چرك و خون [دوزخيان]
لَّا يَأْكُلُهُۥٓ إِلَّا ٱلْخَٰطِـُٔونَ
كه آن را جز خطاكاران نمىخورند
فَلَآ أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ
پس سوگند به آنچه مىبينيد
وَمَا لَا تُبْصِرُونَ
و آنچه نمىبينيد
إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢ
كه اين [قرآن] قطعا گفتار فرستادهاى بزرگوار است
وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍۢ ۚ قَلِيلًۭا مَّا تُؤْمِنُونَ
و آن گفتار يك شاعر نيست. اما كمتر ايمان مىآوريد
وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍۢ ۚ قَلِيلًۭا مَّا تَذَكَّرُونَ
و نه گفتار كاهنى. چه اندك متذكر مىشويد
تَنزِيلٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ
[بلكه] نازل شده از جانب پروردگار جهانيان است
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ ٱلْأَقَاوِيلِ
و اگر او حتى يك كلمه [از پيش خود] بر ما دروغ مىبست
لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِٱلْيَمِينِ
ما دست راست او را مىگرفتيم
ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ ٱلْوَتِينَ
سپس شريان قلبش را قطع مىكرديم
فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَٰجِزِينَ
آنگاه احدى از شما مدافع او نبود
وَإِنَّهُۥ لَتَذْكِرَةٌۭ لِّلْمُتَّقِينَ
همانا اين [قرآن] تذكارى براى پرهيزكاران است
وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ
و ما بىترديد مىدانيم كه برخى از شما تكذيب كنندگان [آن] هستيد
وَإِنَّهُۥ لَحَسْرَةٌ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ
و همين [تكذيب] مايهى حسرتى براى كافران است
وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلْيَقِينِ
و اين [قرآن]، بىشبهه، حقيقت ثابت است
فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِ
پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح گوى