بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ
رو ترش كرد و رخ برتافت
He Frowned · 42 verses · Abolfazl Bahrampour.
Search the locally cached translation.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ
رو ترش كرد و رخ برتافت
أَن جَآءَهُ ٱلْأَعْمَىٰ
كه آن نابينا نزد وى آمد
وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُۥ يَزَّكَّىٰٓ
و تو چه دانى؟ شايد او پاك شود
أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكْرَىٰٓ
يا پند گيرد و آن پند سودش دهد
أَمَّا مَنِ ٱسْتَغْنَىٰ
اما آن كه [از پند تو] اظهار بىنيازى مىكند
فَأَنتَ لَهُۥ تَصَدَّىٰ
پس تو به او مىپردازى
وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّىٰ
و اگر هم پاك نشود، گناهى بر تو نيست
وَأَمَّا مَن جَآءَكَ يَسْعَىٰ
و اما آن كه شتابان به سويت آمده
وَهُوَ يَخْشَىٰ
در حالى كه از خدا مىترسد
فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّىٰ
پس تو از او به ديگرى مىپردازى
كَلَّآ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌۭ
چنين مپندار، كه اين [آيات] تذكارى است
فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥ
پس هر كه خواهد آن را ياد كند
فِى صُحُفٍۢ مُّكَرَّمَةٍۢ
[كه] در صحيفههايى ارجمند
مَّرْفُوعَةٍۢ مُّطَهَّرَةٍۭ
والا و پاكيزه
بِأَيْدِى سَفَرَةٍۢ
به دست سفيرانى
كِرَامٍۭ بَرَرَةٍۢ
گرامى و نيكوكار است
قُتِلَ ٱلْإِنسَٰنُ مَآ أَكْفَرَهُۥ
مرگ بر اين انسان، چقدر حق پوش و ناسپاس است
مِنْ أَىِّ شَىْءٍ خَلَقَهُۥ
خدا او را از چه چيزى آفريده
مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُۥ فَقَدَّرَهُۥ
او را از نطفهاى آفريد و موزونش ساخت
ثُمَّ ٱلسَّبِيلَ يَسَّرَهُۥ
آنگاه راه [ايمان و اطاعت] را بر او آسان كرد
ثُمَّ أَمَاتَهُۥ فَأَقْبَرَهُۥ
سپس وى را بميراند و به گورش برد
ثُمَّ إِذَا شَآءَ أَنشَرَهُۥ
سپس هر وقت بخواهد زندهاش مىكند
كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَآ أَمَرَهُۥ
ولى نه! هنوز [انسان] آنچه را كه خدايش فرمان داده به جا نياورده است
فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ
پس آدمى بايد طعام خويش را بنگرد
أَنَّا صَبَبْنَا ٱلْمَآءَ صَبًّۭا
به تحقيق ما آب فراوانى [از آسمان] فرو ريختيم
ثُمَّ شَقَقْنَا ٱلْأَرْضَ شَقًّۭا
سپس زمين را از هم شكافتيم، شكافتنى
فَأَنۢبَتْنَا فِيهَا حَبًّۭا
و در آن دانهها برويانديم
وَعِنَبًۭا وَقَضْبًۭا
و انگور و سبزى
وَزَيْتُونًۭا وَنَخْلًۭا
و زيتون و خرما
وَحَدَآئِقَ غُلْبًۭا
و باغهاى پردرخت
وَفَٰكِهَةًۭ وَأَبًّۭا
و ميوه و علفزار
مَّتَٰعًۭا لَّكُمْ وَلِأَنْعَٰمِكُمْ
تا متاعى براى شما و چهارپايانتان باشد
فَإِذَا جَآءَتِ ٱلصَّآخَّةُ
پس چون آن صيحه گوش خراش در رسد
يَوْمَ يَفِرُّ ٱلْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
روزى كه آدمى از برادرش بگريزد
وَأُمِّهِۦ وَأَبِيهِ
و از مادر و پدرش
وَصَٰحِبَتِهِۦ وَبَنِيهِ
و از همسر و فرزندانش
لِكُلِّ ٱمْرِئٍۢ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍۢ شَأْنٌۭ يُغْنِيهِ
در آن روز هر كسى از مردم وضعى دارد كه به خود مشغولش سازد
وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ مُّسْفِرَةٌۭ
آن روز بعضى چهرهها باز و روشناند
ضَاحِكَةٌۭ مُّسْتَبْشِرَةٌۭ
خندان و شادمانند
وَوُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌۭ
و برخى چهرهها آن روز [گرفتهاند و] بر آنها غبار [اندوه] نشسته است
تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ
تيرگى و سياهى آنها را پوشانده است
أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَفَرَةُ ٱلْفَجَرَةُ
آنان همان كافران بدكارند