Skip to content
Text size 100%
Translation comparison

Compare Ta-Ha in Persian

Compare up to three translations verse by verse.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ طه ﴿1﴾

صفوی

طا،‌ها.

مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لِتَشْقَىٰٓ ﴿2﴾

صفوی

ای پیامبر، ما این قرآن را بر تو فرو نفرستادیم تا برای ابلاغ آن به مردم به رنج بیفتی.

إِلَّا تَذْكِرَةًۭ لِّمَن يَخْشَىٰ ﴿3﴾

صفوی

بلکه آن را فرو فرستادیم تا برای کسی که از فرجام غفلت بیم دارد تذکّری باشد.

تَنزِيلًۭا مِّمَّنْ خَلَقَ ٱلْأَرْضَ وَٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلْعُلَى ﴿4﴾

صفوی

این قرآن از جانب کسی نازل شده است که زمین و آسمان‌های بالاتر را آفریده است.

ٱلرَّحْمَٰنُ عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱسْتَوَىٰ ﴿5﴾

صفوی

خدای رحمان بر تخت فرمانروایی عالم استیلا دارد و امور جهان هستی را تدبیر می‌کند و سامان می‌دهد.

لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ ٱلثَّرَىٰ ﴿6﴾

صفوی

آنچه در آسمان هاست و آنچه در زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر خاک و در درون زمین است از آنِ اوست.

وَإِن تَجْهَرْ بِٱلْقَوْلِ فَإِنَّهُۥ يَعْلَمُ ٱلسِّرَّ وَأَخْفَى ﴿7﴾

صفوی

و اگر سخن را آشکارا بگویی، از آن آگاه است، زیرا او نهان تو را و نهان‌تر از نهانت را که حتی خود نیز از آن بی خبری می‌داند.

ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ ﴿8﴾

صفوی

خداست که معبودی شایسته پرستش جز او نیست، زیرا نیکوترین نام‌ها همه از آنِ اوست.

وَهَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ ﴿9﴾

صفوی

آیا داستان موسی به تو رسیده است؟

إِذْ رَءَا نَارًۭا فَقَالَ لِأَهْلِهِ ٱمْكُثُوٓا۟ إِنِّىٓ ءَانَسْتُ نَارًۭا لَّعَلِّىٓ ءَاتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى ٱلنَّارِ هُدًۭى ﴿10﴾

صفوی

آن گاه که راهش را گم کرده بود و آتشی دید، پس به خانواده اش گفت: این جا بمانید که من آتشی دیدم، می‌روم شاید شعله‌ای از آن برای شما بیاورم تا خود را بدان گرم کنید یا بر گرد آتش راهنمایی بیابم و راه مصر را از او جویا شوم.

فَلَمَّآ أَتَىٰهَا نُودِىَ يَٰمُوسَىٰٓ ﴿11﴾

صفوی

پس هنگامی که نزدیک آتش رسید، ندا داده شد که: ای موسی،

إِنِّىٓ أَنَا۠ رَبُّكَ فَٱخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِٱلْوَادِ ٱلْمُقَدَّسِ طُوًۭى ﴿12﴾

صفوی

همانا من پروردگار تواَم و تو در حضور منی، پس شرط ادب به جای آور و کفش هایت را بیرون کن که تو اینک در وادیِ مقدّس (طوی) هستی.

وَأَنَا ٱخْتَرْتُكَ فَٱسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰٓ ﴿13﴾

صفوی

و من اینک تو را به رسالت برگزیدم، پس به آنچه به تو وحی می‌شود گوش بسپار.

إِنَّنِىٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعْبُدْنِى وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكْرِىٓ ﴿14﴾

صفوی

همانا منم خداوند که معبودی جز من شایسته پرستش نیست، پس مرا عبادت کن و برای آن که به یاد من باشی نماز را برپا دار.

إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا تَسْعَىٰ ﴿15﴾

صفوی

رستاخیز حتماً آمدنی است. نزدیک است آن را چنان نهان کنم که هیچ خبری از آن ندهم. آری، رستاخیز برپا خواهد شد، تا هر کسی در برابر هر کار نیک و بدی که برای آن تلاش می‌کند سزا داده شود.

فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لَّا يُؤْمِنُ بِهَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ فَتَرْدَىٰ ﴿16﴾

صفوی

پس مبادا آن کس که به سبب پیروی از هوای نفس خود به قیامت ایمان نیاورده است، تو را از ایمان به آن و از یاد کردن آن باز دارد که تباه می‌شوی.

وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَٰمُوسَىٰ ﴿17﴾

صفوی

و ای موسی: آنچه در دست راست توست چیست؟

قَالَ هِىَ عَصَاىَ أَتَوَكَّؤُا۟ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِى وَلِىَ فِيهَا مَـَٔارِبُ أُخْرَىٰ ﴿18﴾

صفوی

موسی گفت: این عصای من است که بر آن تکیه می‌کنم و به وسیله آن برای گوسفندانم برگ درختان را فرو می‌ریزم، و نیازهای دیگری نیز به آن دارم.

قَالَ أَلْقِهَا يَٰمُوسَىٰ ﴿19﴾

صفوی

خدا گفت: ای موسی، آن را بینداز.

فَأَلْقَىٰهَا فَإِذَا هِىَ حَيَّةٌۭ تَسْعَىٰ ﴿20﴾

صفوی

پس موسی عصایش را بیفکنْد که ناگهان آن عصا ماری شد که به سرعت می‌خزید.

قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ ۖ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا ٱلْأُولَىٰ ﴿21﴾

صفوی

خدا گفت: آن را بگیر و مترس، به زودی آن را به حالت نخستینش باز می‌گردانیم.

وَٱضْمُمْ يَدَكَ إِلَىٰ جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَآءَ مِنْ غَيْرِ سُوٓءٍ ءَايَةً أُخْرَىٰ ﴿22﴾

صفوی

و دستت را زیر بغل خود ببر، وقتی بیرون می‌آید، بی هیچ بیماریی سفید و درخشان خواهد بود، که این معجزه دیگری بر رسالت توست.

لِنُرِيَكَ مِنْ ءَايَٰتِنَا ٱلْكُبْرَى ﴿23﴾

صفوی

هدف این است که پاره‌ای از نشانه‌ها و معجزات بزرگ خویش را به تو نشان دهیم.

ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ ﴿24﴾

صفوی

به سوی فرعون برو که او سرکشی کرده است.

قَالَ رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِى ﴿25﴾

صفوی

موسی گفت: پروردگارا، سینه‌ام را برایم گشاده ساز تا بتوانم کلام تو را به خوبی دریافت کنم و دشواری‌های رسالت را تحمّل نمایم.

وَيَسِّرْ لِىٓ أَمْرِى ﴿26﴾

صفوی

و کارم را برای من آسان گردان.

وَٱحْلُلْ عُقْدَةًۭ مِّن لِّسَانِى ﴿27﴾

صفوی

و گره از زبانم بگشای تا رسا سخن بگویم.

يَفْقَهُوا۟ قَوْلِى ﴿28﴾

صفوی

که در این صورت سخنم را درمی یابند.

وَٱجْعَل لِّى وَزِيرًۭا مِّنْ أَهْلِى ﴿29﴾

صفوی

و از خانواده‌ام یاوری برایم قرار ده،

هَٰرُونَ أَخِى ﴿30﴾

صفوی

هارون برادرم را.

ٱشْدُدْ بِهِۦٓ أَزْرِى ﴿31﴾

صفوی

پشتم را به حمایت او استوار کن.

وَأَشْرِكْهُ فِىٓ أَمْرِى ﴿32﴾

صفوی

و او را در ابلاغ وحی و رسالت شریک من گردان،

كَىْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًۭا ﴿33﴾

صفوی

تا تو را بسیار (در هر مجلسی) تسبیح گوییم،

وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا ﴿34﴾

صفوی

و تو را بسیار (در هر مجتمعی) به یگانگی یاد کنیم.

إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًۭا ﴿35﴾

صفوی

قطعاً تو به حال ما بینایی، و می‌دانی که ما همواره پرستشگر و تسبیح کننده تو بوده‌ایم.

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَٰمُوسَىٰ ﴿36﴾

صفوی

خدا گفت: ای موسی، خواسته ات به تو داده شد.

وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَىٰٓ ﴿37﴾

صفوی

و همانا پیش از این نیز باری دیگر به تو نعمتی بزرگ عطا کردیم.

إِذْ أَوْحَيْنَآ إِلَىٰٓ أُمِّكَ مَا يُوحَىٰٓ ﴿38﴾

صفوی

آن گاه که به مادرت آنچه را که باید الهام شود الهام کردیم،

أَنِ ٱقْذِفِيهِ فِى ٱلتَّابُوتِ فَٱقْذِفِيهِ فِى ٱلْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ ٱلْيَمُّ بِٱلسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّۭ لِّى وَعَدُوٌّۭ لَّهُۥ ۚ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةًۭ مِّنِّى وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِىٓ ﴿39﴾

صفوی

که فرزندت را در صندوق بگذار و آن را به دریا (رود نیل) بیفکن و چنین مقرر کرده‌ایم که دریا باید او را به ساحل افکند آن گاه فرعون که دشمن من و دشمن اوست وی را از کرانه دریا برمی گیرد. ای موسی، باز هم نعمتی بزرگ به تو ارزانی داشتم، آن گاه که محبّتی از خودم بر تو افکندم تا مجذوب تو گردند و زیر نظر من به تو احسان شود.

إِذْ تَمْشِىٓ أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ مَن يَكْفُلُهُۥ ۖ فَرَجَعْنَٰكَ إِلَىٰٓ أُمِّكَ كَىْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ ۚ وَقَتَلْتَ نَفْسًۭا فَنَجَّيْنَٰكَ مِنَ ٱلْغَمِّ وَفَتَنَّٰكَ فُتُونًۭا ۚ فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِىٓ أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَىٰ قَدَرٍۢ يَٰمُوسَىٰ ﴿40﴾

صفوی

آن گاه که خواهرت می‌رفت تا از تو خبر گیرد. متوجّه شد که فرعونیان می‌خواهند برای تو دایه‌ای انتخاب کنند. به آنان گفت: آیا شما را به کسی که سرپرستی او را برعهده گیرد راهنمایی کنم؟ بدین ترتیب تو را به مادرت باز گرداندیم تا چشمش روشن گردد و اندوه نخورد. علاوه بر این، در مرحله دیگر نیز نعمتی بزرگ به تو ارزانی داشتیم، آن گاه که کسی از قِبْطیان را کشتی و بیم آن داشتی که تو را قصاص کنند; پس تو را از اندوه آن نجات بخشیدیم و همواره تو را آزمودیم، پس چندین سال در میان مردم مدین ماندی، تا این که ـ ای موسی ـ با مقدار فراوانی از علم و عمل که برای خود فراهم آوردی، آمدی.

وَٱصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِى ﴿41﴾

صفوی

و باز هم نعمتی بزرگ ارزانی ات کردیم آن گاه که تو را برای خودم خالص گردانیدم.

ٱذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوكَ بِـَٔايَٰتِى وَلَا تَنِيَا فِى ذِكْرِى ﴿42﴾

صفوی

تو و برادرت با معجزه‌ها و نشانه‌های من روانه شوید و در یاد کردن من و فراخواندن مردم به توحید سستی مکنید.

ٱذْهَبَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ ﴿43﴾

صفوی

به سوی فرعون بروید که او سرکشی کرده است.

فَقُولَا لَهُۥ قَوْلًۭا لَّيِّنًۭا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ ﴿44﴾

صفوی

و با او به نرمی سخن بگویید، شاید بر اثر یادآوریِ شما حقیقت را دریابد و ایمان بیاورد، یا بترسد و به حق نزدیک شود.

قَالَا رَبَّنَآ إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَآ أَوْ أَن يَطْغَىٰ ﴿45﴾

صفوی

گفتند: پروردگارا، می‌ترسیم او بر ما سبقت گیرد و پیش از آن که پیام تو را ابلاغ کنیم ما را کیفر کند یا سر به طغیان بردارد و بیش از پیش بر بنی اسرائیل ستم کند و بر تو آشفته گوید.

قَالَ لَا تَخَافَآ ۖ إِنَّنِى مَعَكُمَآ أَسْمَعُ وَأَرَىٰ ﴿46﴾

صفوی

خداوند در پاسخ آن دو گفت: نترسید، حتماً من با شما هستم، آنچه گفته شود می‌شنوم و آنچه انجام گیرد می‌بینم.

فَأْتِيَاهُ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ ۖ قَدْ جِئْنَٰكَ بِـَٔايَةٍۢ مِّن رَّبِّكَ ۖ وَٱلسَّلَٰمُ عَلَىٰ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلْهُدَىٰٓ ﴿47﴾

صفوی

پس بی هیچ هراسی نزد او بروید و بگویید: ما فرستادگان پروردگار تو هستیم، رسالت ما را بپذیر و به پروردگارت ایمان بیاور و بنی اسرائیل را آزاد کن تا با من رهسپار شوند و آنان را شکنجه مکن، ما برای تو از جانب پروردگارت نشانه‌ای روشن بر حقّانیت رسالت خویش آورده‌ایم، و عافیت و سلامت بر کسی باد که از پی هدایت رفته و راه درست پیموده است.

إِنَّا قَدْ أُوحِىَ إِلَيْنَآ أَنَّ ٱلْعَذَابَ عَلَىٰ مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ﴿48﴾

صفوی

زیرا به ما وحی شده است که عذاب بر کسی است که آیات خدا را دروغ انگاشت و از آنها روی برتافت.

قَالَ فَمَن رَّبُّكُمَا يَٰمُوسَىٰ ﴿49﴾

صفوی

موسی و هارون پیام خدا را به فرعون ابلاغ کردند. فرعون گفت: ای موسی، پروردگار شما دو تن کیست؟

قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ﴿50﴾

صفوی

موسی گفت: پروردگار ما همان کسی است که هستیِ درخورِ هر چیزی را به آن داده، سپس آن را به راه کمال هدایت کرده است.

قَالَ فَمَا بَالُ ٱلْقُرُونِ ٱلْأُولَىٰ ﴿51﴾

صفوی

فرعون گفت: پس حال مردمان نخستین چگونه است و آنها چگونه سزا داده می‌شوند، در حالی که نه از خودشان و نه از کارهایشان کسی آگاه نیست؟

قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى فِى كِتَٰبٍۢ ۖ لَّا يَضِلُّ رَبِّى وَلَا يَنسَى ﴿52﴾

صفوی

موسی گفت: علم آن نزد پروردگار من است. این علمی است که در کتابی گسترده و فراگیر ثبت شده است. پروردگار من نه در علم خود خطا می‌کند و نه چیزی را از یاد می‌برد.

ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ مَهْدًۭا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًۭا وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَخْرَجْنَا بِهِۦٓ أَزْوَٰجًۭا مِّن نَّبَاتٍۢ شَتَّىٰ ﴿53﴾

صفوی

خداوند همان کسی است که زمین را برای شما چون گهواره‌ای قرار داد تا در آن رشد یابید، و در آن راه‌هایی برایتان پدید آورْد تا با پیمودن آنها به خواسته‌های خود دست یابید، و از آسمان آبی فرو فرستاد، پس به وسیله آن انواعی همسان از گیاهان گوناگون برآوردیم.

كُلُوا۟ وَٱرْعَوْا۟ أَنْعَٰمَكُمْ ۗ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّأُو۟لِى ٱلنُّهَىٰ ﴿54﴾

صفوی

از آنها بخورید و دام هایتان را در آنها بچرانید; قطعاً در این مجموعه برای صاحبان خرد نشانه‌هایی بر یکتایی خدا در تدبیر جهان است.

۞ مِنْهَا خَلَقْنَٰكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَىٰ ﴿55﴾

صفوی

ما شما را از زمین آفریده‌ایم و شما را در آن بازمی گردانیم و بار دیگر شما را زنده می‌کنیم و از آن بیرون می‌آوریم.

وَلَقَدْ أَرَيْنَٰهُ ءَايَٰتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَىٰ ﴿56﴾

صفوی

به یقین، ما همه معجزات خود را که به موسی دادیم به فرعون نمایاندیم، ولی او آنها را دروغ انگاشت و روی برتافت.

قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَٰمُوسَىٰ ﴿57﴾

صفوی

گفت: ای موسی، آیا به سراغ ما آمده‌ای تا ما را با سحر خود از سرزمینمان بیرون کنی؟

فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍۢ مِّثْلِهِۦ فَٱجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًۭا لَّا نُخْلِفُهُۥ نَحْنُ وَلَآ أَنتَ مَكَانًۭا سُوًۭى ﴿58﴾

صفوی

قطعاً ما هم با سحری مانند سحر خودت به سراغت خواهیم آمد و دلیل تو را باطل خواهیم ساخت، پس میان ما و خودت موعدی بگذار که نه ما آن را خلاف کنیم و نه تو، آن هم در مکانی هموار.

قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحًۭى ﴿59﴾

صفوی

موسی گفت: موعد شما روز عید، روز جشن و آزین باشد، با این شرط که مردم ـ آن گاه که آفتاب گسترش می‌یابد ـ آنان را روانه وعده گاه گردانند.

فَتَوَلَّىٰ فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُۥ ثُمَّ أَتَىٰ ﴿60﴾

صفوی

فرعون موسی را ترک کرد و نیرنگ بازان خود (ساحران و کارگزارانش) را گرد آورد و سپس به وعده گاه آمد.

قَالَ لَهُم مُّوسَىٰ وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًۭا فَيُسْحِتَكُم بِعَذَابٍۢ ۖ وَقَدْ خَابَ مَنِ ٱفْتَرَىٰ ﴿61﴾

صفوی

موسی به آنان گفت: وای بر شما! با شرک ورزیدن خود، بر خدا دروغ مبندید که شما را به عذابی سخت نابود خواهد کرد. بی تردید هر که بر خدا دروغ بست، از دستیابی به خواسته‌های خود ناامید شد.

فَتَنَٰزَعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا۟ ٱلنَّجْوَىٰ ﴿62﴾

صفوی

پند موسی در ساحران اثر کرد و میان آنان درباره کارشان نزاع و کشمکش رخ داد. پس فرعون و کارگزارانش $برای رفع اختلاف و واداشتن ساحران به مبارزه با موسی، در نهان به نجوا پرداختند.

قَالُوٓا۟ إِنْ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلْمُثْلَىٰ ﴿63﴾

صفوی

به ساحران گفتند: قطعاً این دو تن جادوگرند و می‌خواهند شما را با سحر خود از سرزمینتان بیرون کنند، و آیین و سنّت ملّی شما را که درست‌ترین سنّت هاست، از بین ببرند.

فَأَجْمِعُوا۟ كَيْدَكُمْ ثُمَّ ٱئْتُوا۟ صَفًّۭا ۚ وَقَدْ أَفْلَحَ ٱلْيَوْمَ مَنِ ٱسْتَعْلَىٰ ﴿64﴾

صفوی

پس هر ترفندی که دارید فراهم آورید، آن گاه استوار و هماهنگ به میدان مبارزه آیید. امروز هر که برتری یابد پیروز و خوشبخت می‌شود.

قَالُوا۟ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلْقِىَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَىٰ ﴿65﴾

صفوی

روز وعده فرا رسید و همگان حاضر شدند. جادوگران با اطمینان به پیروزی خود، گفتند: ای موسی یا تو اوّل عصای خویش می‌افکنی یا ما نخستین کسی باشیم که ابزار سحر خود می‌افکند.

قَالَ بَلْ أَلْقُوا۟ ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ ﴿66﴾

صفوی

موسی گفت: نه، بلکه شما آنچه دارید بیفکنید. پس ناگهان ریسمان‌ها و چوبدستی هایشان بر اثر سحرشان چنین می‌نمود که آنها مارهایی هستند که به سرعت می‌خزند.

فَأَوْجَسَ فِى نَفْسِهِۦ خِيفَةًۭ مُّوسَىٰ ﴿67﴾

صفوی

موسی با مشاهده جادوی بزرگ آنان اندک ترسی احساس کرد، ترسی که تنها در دلش بود، نه در چهره اش آشکار شد و نه در کردارش اثر گذاشت.

قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْأَعْلَىٰ ﴿68﴾

صفوی

به او گفتیم: مترس که تو قطعاً از هر جهت از آنان برتری.

وَأَلْقِ مَا فِى يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوٓا۟ ۖ إِنَّمَا صَنَعُوا۟ كَيْدُ سَٰحِرٍۢ ۖ وَلَا يُفْلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيْثُ أَتَىٰ ﴿69﴾

صفوی

و گفتیم: آنچه در دست راست داری بیفکن; چون بیفکنی اژدهایی می‌شود که ساخته‌های جادوگران را می‌بلعد، زیرا آنچه آنان ساخته‌اند ترفند جادوگر است، و جادوگر هر جا درآید پیروز و نیکبخت نخواهد شد.

فَأُلْقِىَ ٱلسَّحَرَةُ سُجَّدًۭا قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِرَبِّ هَٰرُونَ وَمُوسَىٰ ﴿70﴾

صفوی

پس موسی عصایش را به زمین افکند. عصا اژدها شد و سحر ساحران را یکسره در کام خود فرو برد. ساحران چنان تحت تأثیر حق قرار گرفتند که بی اختیار به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم.

قَالَ ءَامَنتُمْ لَهُۥ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ ۖ إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِى عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحْرَ ۖ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَٰفٍۢ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِى جُذُوعِ ٱلنَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابًۭا وَأَبْقَىٰ ﴿71﴾

صفوی

فرعون گفت: پیش از آن که به شما اجازه دهم به او گرویدید؟ قطعاً او بزرگ شماست که با این هدف به شما سحر آموخته است که چون از سوی ما به مبارزه با او دعوت شوید صحنه سازی کنید و او را پیروزِ این میدان گردانید. سوگند یاد می‌کنم که به سزای این خیانت، دست و پای شما را یکی از راست و دیگری از چپ خواهم بُرید و شما را بر تنه‌های درختان خرما به صلیب می‌کشم و قطعاً خواهید دانست که عذاب کدام یک از ما ـ من یا خدای موسی ـ سخت‌تر و پایدارتر است.

قَالُوا۟ لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَٱلَّذِى فَطَرَنَا ۖ فَٱقْضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ ۖ إِنَّمَا تَقْضِى هَٰذِهِ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَآ ﴿72﴾

صفوی

آنان گفتند: ما هرگز تو و مال و جاه تو را بر این معجزات روشن و روشنگر که به ما رسیده است و بر آن کسی که ما را آفریده است برتری نمی‌دهیم و بر نمی‌گزینیم; پس هر کاری می‌خواهی بکن، تو فقط می‌توانی مدت این زندگی دنیا را بر ما تمام کنی.

إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا وَمَآ أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ ٱلسِّحْرِ ۗ وَٱللَّهُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓ ﴿73﴾

صفوی

ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهان ما و گناه این سحری که ما را به آن وادار کردی بیامرزد، و بدان که خدا از هر کسی بهتر و پاینده‌تر است.

إِنَّهُۥ مَن يَأْتِ رَبَّهُۥ مُجْرِمًۭا فَإِنَّ لَهُۥ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ ﴿74﴾

صفوی

حقیقت این است که ما از آن روی خواهان آمرزش گناهان خود هستیم که هر کس گنهکار به حضور پروردگارش رسد، قطعاً جهنّم برای او خواهد بود، که در آن جا نه می‌میرد تا عذاب نبیند و نه می‌رَهَد تا به حیاتی آسوده رسد.

وَمَن يَأْتِهِۦ مُؤْمِنًۭا قَدْ عَمِلَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلدَّرَجَٰتُ ٱلْعُلَىٰ ﴿75﴾

صفوی

و کسانی که با ایمان به نزد پروردگارشان آیند در حالی که کارهای شایسته کرده باشند آنان بالاترین درجات را خواهند داشت;

جَنَّٰتُ عَدْنٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا ۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ مَن تَزَكَّىٰ ﴿76﴾

صفوی

همان بوستان‌های پاینده بهشتی با درختان انبوه که از زیر آنها نهرها روان است. در آن جا جاودانه خواهند بود، و این است پاداش کسی که در اثر ایمان و کار شایسته از پلیدی‌ها پاک شده است.

وَلَقَدْ أَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِى فَٱضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًۭا فِى ٱلْبَحْرِ يَبَسًۭا لَّا تَخَٰفُ دَرَكًۭا وَلَا تَخْشَىٰ ﴿77﴾

صفوی

و همانا به موسی وحی کردیم که همراه بندگانم (بنی اسرائیل) شبانه از مصر بیرون رو، آن گاه راهی خشک در دریا برای آنان باز کن که نه از فرا رسیدن فرعونیان خواهی ترسید و نه [از غرق شدن] بیمناک خواهی شد.

فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِۦ فَغَشِيَهُم مِّنَ ٱلْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ ﴿78﴾

صفوی

پس موسی بنی اسرائیل را از شکاف دریا عبور داد و فرعون نیز با سپاهیانِ خود آنان را دنبال کرد، ولی فرعونیان را از دریا فرا گرفت آنچه فرا گرفت.

وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُۥ وَمَا هَدَىٰ ﴿79﴾

صفوی

و فرعون قومش را به بیراهه برد و آنان را هدایت نکرد.

يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ قَدْ أَنجَيْنَٰكُم مِّنْ عَدُوِّكُمْ وَوَٰعَدْنَٰكُمْ جَانِبَ ٱلطُّورِ ٱلْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْمَنَّ وَٱلسَّلْوَىٰ ﴿80﴾

صفوی

ای بنی اسرائیل، این گونه شما را از چنگال دشمنتان فرعون رهایی بخشیدیم و با شما در جانب راست کوه طور وعده نهادیم و بر شما (منّ) و (سلوی) فرو فرستادیم.

كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ وَلَا تَطْغَوْا۟ فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِى ۖ وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِى فَقَدْ هَوَىٰ ﴿81﴾

صفوی

از آنچه روزی شما کرده‌ایم ـ که پاک و پاکیزه است ـ بخورید و در بهره برداری از روزی‌ها با ناسپاسی و کفران نعمت تجاوزگری نکنید که خشم من بر شما لازم خواهد شد، و هر که خشم من بر او لازم شود، قطعاً سقوط می‌کند و تباه می‌گردد.

وَإِنِّى لَغَفَّارٌۭ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحًۭا ثُمَّ ٱهْتَدَىٰ ﴿82﴾

صفوی

و قطعاً من بسی آمرزنده کسی هستم که از شرک توبه کند و به یکتایی من ایمان آورَد و با اطاعت از دستورات من کار شایسته کند و با پیروی از پیامبران و پذیرش ولایت آنان راه درست را بیابد.

۞ وَمَآ أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَٰمُوسَىٰ ﴿83﴾

صفوی

و ای موسی، چه چیز سبب شد که شتاب کنی و پیش از آمدن آن گروه از قومت که آنان را برای همراهی برگزیدی، به وعده گاه بیایی؟

قَالَ هُمْ أُو۟لَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِى وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَىٰ ﴿84﴾

صفوی

موسی گفت: آنان در پی من هستند، و من ـ پروردگارا ـ با شتاب به سوی تو آمدم تا خشنود شوی.

قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنۢ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ ٱلسَّامِرِىُّ ﴿85﴾

صفوی

خدا گفت: به راستی، ما قوم تو را پس از آمدنت به وعده گاه آزمودیم و سامری آنان را به بیراهه افکند.

فَرَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوْمِهِۦ غَضْبَٰنَ أَسِفًۭا ۚ قَالَ يَٰقَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا ۚ أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ ٱلْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِى ﴿86﴾

صفوی

موسی بی درنگ با حالت خشم و اندوه به سوی قومش بازگشت و گفت: ای قوم من، آیا پروردگارتان به شما وعده‌ای نیکو نداد؟ آیا زمان حضور من در وعده گاه از نظر شما طولانی شد و از بازگشت من ناامید شدید، یا خواستید خشم پروردگارتان بر شما لازم آید که به کفر گرایش یافتید و وعده‌ای را که با من کردید خلاف نمودید؟

قَالُوا۟ مَآ أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَٰكِنَّا حُمِّلْنَآ أَوْزَارًۭا مِّن زِينَةِ ٱلْقَوْمِ فَقَذَفْنَٰهَا فَكَذَٰلِكَ أَلْقَى ٱلسَّامِرِىُّ ﴿87﴾

صفوی

گفتند: ما برای ساختن آن گوساله، از اموال خود صرف نکردیم تا عمداً با وعده تو مخالفت کرده باشیم، ولی از زیورآلات فرعونیان بارهایی گران بر دوش داشتیم و آنها را دور انداختیم و سامری این چنین کرد که آنها و آنچه را با خود داشت در آتش افکند.

فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًۭا جَسَدًۭا لَّهُۥ خُوَارٌۭ فَقَالُوا۟ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمْ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِىَ ﴿88﴾

صفوی

پس برای آنان تندیس گوساله‌ای را که صدای گوساله داشت پدید آورد، سپس او و یارانش گفتند: این معبود شما و معبود موسی است که موسی آن را فراموش کرده و در کوه طور به جستوجویش پرداخته است.

أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًۭا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّۭا وَلَا نَفْعًۭا ﴿89﴾

صفوی

آیا نمی‌بینند که آن تندیس هیچ پاسخی به سخن آنان نمی‌دهد، و زیانی را در اختیار ندارد که آن را از ایشان باز دارد و مالک سودی نیست که آن را به سوی ایشان جلب کند، پس چگونه او را خدای خود گرفته‌اند؟

وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَٰرُونُ مِن قَبْلُ يَٰقَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِۦ ۖ وَإِنَّ رَبَّكُمُ ٱلرَّحْمَٰنُ فَٱتَّبِعُونِى وَأَطِيعُوٓا۟ أَمْرِى ﴿90﴾

صفوی

آنان نه خود به این حقیقت روشن توجه کردند و نه به تذکر هارون گوش فرا دادند، هارون پیش از آمدن موسی به آنان گفت: ای قومِ من، جز این نیست که شما به وسیله این تندیس گوساله مورد آزمایش قرار گرفته‌اید و قطعاً پروردگار شما خدای رحمان است، پس از من پیروی کنید و فرمان مرا اطاعت نمایید.

قَالُوا۟ لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَٰكِفِينَ حَتَّىٰ يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَىٰ ﴿91﴾

صفوی

آنان در پاسخ هارون گفتند: ما هرگز از پرستش آن دست برنمی داریم تا این که موسی به سوی ما بازگردد و تکلیف ما را درباره آن مشخص کند.

قَالَ يَٰهَٰرُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوٓا۟ ﴿92﴾

صفوی

موسی روی به هارون کرد و گفت: ای هارون، هنگامی که دیدی آنان به بیراهه می‌روند چه چیز تو را از اطاعت فرمان من باز داشت و تو را بر آن داشت،

أَلَّا تَتَّبِعَنِ ۖ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِى ﴿93﴾

صفوی

که از روش من پیروی نکنی؟ آیا از فرمان من که به تو گفته بودم به روش من عمل کن و راه فسادگران را پیروی مکن، سرپیچی کردی؟

قَالَ يَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِى وَلَا بِرَأْسِىٓ ۖ إِنِّى خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِى ﴿94﴾

صفوی

هارون در حالی که سر و ریشش در چنگ موسی بود، به او گفت: ای پسر مادرم، نه ریش مرا بگیر و نه سرم را; من ترسیدم که در صورت مقاومت در برابر گمراهان، کار به جنگ و خونریزی بینجامد و تو بگویی میان بنی اسرائیل تفرقه افکندی و سخنم را در مورد اصلاح امور پاس نداشتی.

قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَٰسَٰمِرِىُّ ﴿95﴾

صفوی

موسی به سامری روی کرد و گفت: ای سامری، این فتنه بزرگی که برپا کردی چیست و چه چیز تو را به آن وادار کرد؟

قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا۟ بِهِۦ فَقَبَضْتُ قَبْضَةًۭ مِّنْ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى ﴿96﴾

صفوی

گفت: من چیزی را دریافتم که مردم آن را درنیافته بودند، و مشتی از آنچه آن رسول بر جای نهاده بود برگرفتم و در آتش افکندم و آن را به صورت گوساله‌ای درآوردم و نَفْس من این گونه آن کار را در نظرم بیاراست و مرا به آن وسوسه کرد.

قَالَ فَٱذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِى ٱلْحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ ۖ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًۭا لَّن تُخْلَفَهُۥ ۖ وَٱنظُرْ إِلَىٰٓ إِلَٰهِكَ ٱلَّذِى ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًۭا ۖ لَّنُحَرِّقَنَّهُۥ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُۥ فِى ٱلْيَمِّ نَسْفًا ﴿97﴾

صفوی

موسی گفت: پس به سزای این کار از میان مردم بیرون رو، و با هیچ کس معاشرت مکن، زیرا بر تو مقرّر شده است که در زندگی خود همواره بگویی: به من نزدیک نشوید و با من تماس نگیرید، و برای تو موعدی خواهد بود که در آن هلاک خواهی گشت و هرگز در مورد آن با تو تخلف نخواهد شد، و به معبودت که بر پرستش آن پایدار بودی بنگر که قطعاً آن را به براده تبدیل خواهیم کرد و ذرّاتش را در دریا پراکنده خواهیم ساخت.

إِنَّمَآ إِلَٰهُكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ وَسِعَ كُلَّ شَىْءٍ عِلْمًۭا ﴿98﴾

صفوی

ای سامری و ای فرزندان اسرائیل، معبود شما تنها خداست که جز او معبودی شایسته پرستش نیست، و دانش او هر چیزی را فراگرفته است.

كَذَٰلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآءِ مَا قَدْ سَبَقَ ۚ وَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًۭا ﴿99﴾

صفوی

ای پیامبر! بدین سان که داستان موسی را بر تو حکایت کردیم، خبر برخی از امت‌ها و رویدادهایی را که گذشته است بر تو حکایت می‌کنیم، و همانا ما از جانب خود کتابی به تو داده‌ایم که مایه یاد آوردن خداست.

مَّنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُۥ يَحْمِلُ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وِزْرًا ﴿100﴾

صفوی

هر کس از آن روی برتابد، روز قیامت بار سنگینی از گناه بر دوش خواهد کشید.

خَٰلِدِينَ فِيهِ ۖ وَسَآءَ لَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ حِمْلًۭا ﴿101﴾

صفوی

و در وزر و وبال آن جاودانه خواهند ماند و روز قیامت بد باری خواهند داشت;

يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ ۚ وَنَحْشُرُ ٱلْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍۢ زُرْقًۭا ﴿102﴾

صفوی

همان روز که در صور دمیده می‌شود و همگان را به صحنه قیامت می‌آورند. آن روز که چنین شود گنهکاران را با چشمانی سبز رنگ که قدرت بینایی ندارد محشور می‌کنیم.

يَتَخَٰفَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًۭا ﴿103﴾

صفوی

آنان از ترس، آهسته به یکدیگر می‌گویند: شما در دنیا بیش از ده روز نمانده‌اید.

نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًۭا ﴿104﴾

صفوی

ما از همه داناتریم به آنچه می‌گویند، آن گاه که بهترینشان در بیان حقیقت، می‌گوید: بیش از یک روز در دنیا درنگ نکرده‌اید.

وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفًۭا ﴿105﴾

صفوی

ای پیامبر، از تو در باره کوه‌ها می‌پرسند که به گاهِ قیامت چه خواهند شد؟ بگو: (پروردگارم آنها را ریز ریز و پراکنده خواهد ساخت،

فَيَذَرُهَا قَاعًۭا صَفْصَفًۭا ﴿106﴾

صفوی

و بدین طریق زمین را هموار و صاف وامی گذارد،

لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجًۭا وَلَآ أَمْتًۭا ﴿107﴾

صفوی

به گونه‌ای که در آن هیچ پستی و بلندی نمی‌بینی.

يَوْمَئِذٍۢ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِىَ لَا عِوَجَ لَهُۥ ۖ وَخَشَعَتِ ٱلْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًۭا ﴿108﴾

صفوی

آن روز که چنین شود، همگان دعوتِ آن دعوت کننده را بدون هیچ گونه سرپیچی پیروی می‌کنند، و صداها در برابر خدای رحمان خاشع می‌شود و جز صدایی آهسته نمی‌شنوی.

يَوْمَئِذٍۢ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ وَرَضِىَ لَهُۥ قَوْلًۭا ﴿109﴾

صفوی

آن روز که چنین شود، هیچ شفاعت کننده‌ای که شفاعتش سود بخشد، وجود نخواهد داشت، مگر کسی که خدای رحمان به او اجازه شفاعت داده و سخنش را پسندیده باشد.

يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلْمًۭا ﴿110﴾

صفوی

خداوند از موقعیت پیش روی مجرمان در صحنه قیامت و موقعیت پشت سرشان پیش از برپایی قیامت آگاه است، ولی علم آنان به خدا احاطه ندارد.

۞ وَعَنَتِ ٱلْوُجُوهُ لِلْحَىِّ ٱلْقَيُّومِ ۖ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًۭا ﴿111﴾

صفوی

و چهره‌ها در برابر خدای زنده و برپا دارنده، خوار و درمانده می‌شوند، و هر کس در اثر ارتکاب گناه

وَمَن يَعْمَلْ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌۭ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًۭا وَلَا هَضْمًۭا ﴿112﴾

صفوی

و هر کس بخشی از کارهای شایسته را انجام دهد و با ایمان باشد، نه از تباه شدن حق خود می‌ترسد و نه از کاسته شدن پاداشش.

وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَٰهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّۭا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ ٱلْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًۭا ﴿113﴾

صفوی

و قرآن را این گونه (با بیانی معجزه آسا) فرو فرستادیم در حالی که آن کتابی خوانده شده و به زبان عربی است و برخی از هشدارها را به صورت‌های گوناگون در آن بیان کردیم، باشد که بترسند و از دشمنی با حق بپرهیزند یا این که یاد حق را در آنان به وجود آورد، پس آن را باور کنند و به آن ایمان آورند.

فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلْمَلِكُ ٱلْحَقُّ ۗ وَلَا تَعْجَلْ بِٱلْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰٓ إِلَيْكَ وَحْيُهُۥ ۖ وَقُل رَّبِّ زِدْنِى عِلْمًۭا ﴿114﴾

صفوی

پس بلندمرتبه است خدا، آن مالک و فرمانروای جهان هستی که همواره پایدار است و دگرگونی در او راه ندارد. ای پیامبر، در خواندن قرآن، پیش از آن که وحی اش بر تو به پایان رسد، شتاب مکن و بگو: پروردگارا، مرا دانش بیفزای.

وَلَقَدْ عَهِدْنَآ إِلَىٰٓ ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِىَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُۥ عَزْمًۭا ﴿115﴾

صفوی

به یقین، ما پیش‌تر به آدم سفارش کردیم که از آن درخت نخورد، ولی او سفارش ما را به فراموشی سپرد و ما در او عزمی استوار در حفظ آن نیافتیم.

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِءَادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰ ﴿116﴾

صفوی

و یاد کن زمانی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد.

فَقُلْنَا يَٰٓـَٔادَمُ إِنَّ هَٰذَا عَدُوٌّۭ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلْجَنَّةِ فَتَشْقَىٰٓ ﴿117﴾

صفوی

از این رو گفتیم: ای آدم، قطعاً این ابلیس دشمن تو و دشمن همسر توست، مبادا شما را فریب دهد و از این بهشت بیرونتان کند، که برای دستیابی به گذرانِ زندگی به رنج خواهی افتاد.

إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَىٰ ﴿118﴾

صفوی

قطعاً تو در این جا گرسنگی نخواهی داشت و برهنه نخواهی شد.

وَأَنَّكَ لَا تَظْمَؤُا۟ فِيهَا وَلَا تَضْحَىٰ ﴿119﴾

صفوی

و در این جا نه تشنه خواهی شد و نه آفتاب بر تو خواهد تابید.

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ ٱلشَّيْطَٰنُ قَالَ يَٰٓـَٔادَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلْخُلْدِ وَمُلْكٍۢ لَّا يَبْلَىٰ ﴿120﴾

صفوی

پس شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم، آیا تو را به درختی که میوه اش حیاتی جاودان و سلطنتی زوال ناپذیر می‌بخشد، راهنمایی کنم؟

فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ ۚ وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ ﴿121﴾

صفوی

آن گاه آدم و همسرش از آن درخت خوردند، در نتیجه شرمگاه هایشان برایشان نمایان شد و شروع کردند از برگ درختان بهشت بر خود بچسبانند. و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و حقیقت را نیافت.

ثُمَّ ٱجْتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَىٰ ﴿122﴾

صفوی

سپس پروردگارش او را برای خود برگزید، آن گاه به رحمت خویش به او بازگشت و او را به سوی خود هدایت کرد.

قَالَ ٱهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًۢا ۖ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَاىَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَىٰ ﴿123﴾

صفوی

خدا گفت: هر دو از بهشت به زمین فرود آیید در حالی که شما آدمیان و شیاطین دشمن یکدیگرید; پس اگر از جانب من رهنمودی برای شما آمد ـ که خواهد آمد ـ هر کس از رهنمود من پیروی کند نه گمراه می‌شود و نه تیره بخت می‌گردد.

وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةًۭ ضَنكًۭا وَنَحْشُرُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ أَعْمَىٰ ﴿124﴾

صفوی

و هر کس از یاد من روی برتابد، قطعاً زندگی تنگ و دشواری خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم تا به بهشت راه نیابد.‌

قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِىٓ أَعْمَىٰ وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًۭا ﴿125﴾

صفوی

می‌گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا محشور کردی با آن که در دنیا بینا بودم؟

قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَا ۖ وَكَذَٰلِكَ ٱلْيَوْمَ تُنسَىٰ ﴿126﴾

صفوی

خدا می‌گوید: ما امروز تو را نابینا محشور کردیم همان گونه که آیات ما در دنیا به تو رسید و تو آنها را نادیده انگاشتی، و همان گونه که در دنیا به وسیله آیات ما هدایت نیافتی امروز فراموش می‌شوی و به راه نجات رهنمون نمی‌شوی.

وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِنۢ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِۦ ۚ وَلَعَذَابُ ٱلْءَاخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَىٰٓ ﴿127﴾

صفوی

بدین سان کسی را که از مرز بندگی تجاوز کرده و به نشانه‌های پروردگارش ایمان نیاورده است سزا می‌دهیم، و قطعاً عذاب آخرت سخت‌تر و پایدارتر از عذاب دنیاست.

أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ ٱلْقُرُونِ يَمْشُونَ فِى مَسَٰكِنِهِمْ ۗ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّأُو۟لِى ٱلنُّهَىٰ ﴿128﴾

صفوی

آیا این واقعیت، که چه بسیار نسل‌ها را پیش از این کفرپیشگان به عذاب هلاک کردیم در حالی که اینان هم اکنون در خانه‌های آنان رفت و آمد می‌کنند و آثار عذاب را می‌نگرند، راه عبرت گرفتن و ایمان آوردن به آیات الهی را برایشان آشکار نساخته است؟ قطعاً برای خردمندان در هلاکت پیشینیان نشانه‌هایی است بر این که تکذیب کنندگان آیات الهی به عذاب گرفتار خواهند شد.

وَلَوْلَا كَلِمَةٌۭ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًۭا وَأَجَلٌۭ مُّسَمًّۭى ﴿129﴾

صفوی

و اگر از جانب پروردگارت از پیش سخنی نرفته بود که آدمیان تا مدتی در زمین می‌مانند، و اگر سرآمد معیّنی برایشان مقدر نشده بود، قطعاً به سبب کفر و طغیانشان هلاکت بر آنان لازم می‌آمد.

فَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ ٱلشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ ءَانَآئِ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ ٱلنَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَىٰ ﴿130﴾

صفوی

ای پیامبر، اکنون که از تقدیر الهی آگاه شدی، بر تلخی آنچه می‌گویند شکیبا باش و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن، همراه با ستایش پروردگارت او را تسبیح گوی، و در بخشی از ساعات شب و اطراف روز نیز به تسبیح او بپرداز، باشد که در اثر مداومت بر ستایش و تسبیح خدا به مقام رضا برسی و از مقدّرات الهی خشنود باشی.

وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِۦٓ أَزْوَٰجًۭا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰ ﴿131﴾

صفوی

و به سوی آنچه گروه‌هایی از کافران را بدان بهره مند ساخته‌ایم چشم مدوز. ما زینت زندگانی دنیا را برای کافران مقرر کرده‌ایم تا آنان را در آنچه داده‌ایم بیازماییم، و بدان که روزیِ پروردگارت که در آخرت به تو ارزانی می‌دارد، بهتر و پاینده‌تر است.

وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱصْطَبِرْ عَلَيْهَا ۖ لَا نَسْـَٔلُكَ رِزْقًۭا ۖ نَّحْنُ نَرْزُقُكَ ۗ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ ﴿132﴾

صفوی

و کسانت را به نماز فرمان ده و [خود نیز] بر آن شکیبا باش. ما از تو روزی نمی‌طلبیم، بلکه به تو روزی می‌دهیم، و فرجام نیک برای تقواپیشگی است.

وَقَالُوا۟ لَوْلَا يَأْتِينَا بِـَٔايَةٍۢ مِّن رَّبِّهِۦٓ ۚ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِى ٱلصُّحُفِ ٱلْأُولَىٰ ﴿133﴾

صفوی

مشرکان مکّه گفتند: چرا محمّد از جانب پروردگارش معجزه‌ای برای ما نمی‌آورد که رسالتش را تأیید کند؟ راستی مگر قرآن به عنوان شاهدی که حقایق کتاب‌های آسمانی نخستین را به روشنی بیان می‌کند به آنان نرسیده است؟

وَلَوْ أَنَّآ أَهْلَكْنَٰهُم بِعَذَابٍۢ مِّن قَبْلِهِۦ لَقَالُوا۟ رَبَّنَا لَوْلَآ أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًۭا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَىٰ ﴿134﴾

صفوی

آنان پیش از آمدن قرآن به خاطر کفر و طغیانگری سزاوار عذاب بودند و اگر ما آنان را پیش از نزول قرآن به عذابی هلاک می‌کردیم، می‌گفتند: پروردگارا، چرا پیامبری به سوی ما نفرستادی؟ اگر پیامبری فرستاده بودی، ما پیش از آن که بر اثر عذاب خوار و رسوا شویم از آیات تو پیروی می‌کردیم.

قُلْ كُلٌّۭ مُّتَرَبِّصٌۭ فَتَرَبَّصُوا۟ ۖ فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَٰبُ ٱلصِّرَٰطِ ٱلسَّوِىِّ وَمَنِ ٱهْتَدَىٰ ﴿135﴾

صفوی

ای پیامبر، به آنان بگو: ما و شما در انتظاریم; ما منتظر پیروزی دین خدا و شما منتظر نابودی ما; پس منتظر باشید که به زودی خواهید دانست رهروان راه راست چه کسانی اند و هدایت یافتگان کیانند.

Quran recitationReady
Open audio