قرائتی
طاها!
Compare up to three translations verse by verse.
طاها!
ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت و مشقّت بیفتی.
[بلکه آن را نازل کردیم] تا برای کسی که [از خدا] میترسد، مایهی تذکر و یادآوری باشد.
[این قرآن] از سوی کسی نازل شده که زمین و آسمانهای بلند را آفریده است.
[خداوند] رحمان بر عرش (تخت فرمانروایی هستی) چیره است.
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین، و آنچه در میان آنها و آنچه در زیر زمین است، برای اوست.
و اگر سخنت را آشکار بگویی [یا پنهان کنی]، او اسرار [شما] و پنهانتر [از آن] را میداند.
خدایی که معبودی جز او نیست. نیکوترینِ نامها مخصوص اوست.
و آیا خبر موسی به تو رسیده است؟!
آنگاه که [در سفر از مَدین به مصر،] آتشی را دید، پس به خانوادهی خود گفت: «قدری درنگ کنید، من آتشی دیدم، شاید شعلهای از آن را برای شما بیاورم، یا نزد آتش راهنمایی بیابم.»
پس همین که نزد آتش آمد، ندا داده شد: «ای موسی!
من پروردگار توام! پس کفشهای خود را از پای بیرون آر! به درستی که تو در سرزمین مقدّس طُوی هستی.
و من تو را [به پیامبری] برگزیدهام، پس به آنچه وحی میشود، گوش فراده!
همانا منم اللّه، جز من خدایی نیست، پس مرا بندگی کن و نماز را به پای دار تا به یاد من باشی.
همانا قیامت خواهد آمد، [ولی] من میخواهم [زمان] آن را پنهان دارم، تا هر کس برابر سعی و تلاش خود، جزا داده شود.
پس مبادا کسی که به قیامت ایمان ندارد و پیرو هوای نفس خویش است، تو را از توجّه به قیامت بازدارد که نابود میشوی.
و ای موسی! آنچه به دست راست تو، چیست؟»
گفت: «این، عصای من است که بر آن تکیه میدهم، و با آن برای گوسفندانم برگ میریزم، و کارهای دیگری هم برای من از آن برمیآید.»
[خداوند] فرمود: «ای موسی! عصا را بیفکن!»
پس آن را افکند، ناگهان ماری شد که میشتافت.
[خداوند] فرمود: «آن را بگیر و نترس، ما به زودی آن را به حال نخستینش برمیگردانیم.
و دستت را در گریبانت فرو ببر تا بدون هیچ عیبی، سپید و درخشان بیرون آید، [که این نیز] معجزهای دیگر است.
تا برخی از نشانههای بزرگ خویش را به تو نشان دهیم.
[ای موسی! اکنون] به سوی فرعون برو، که او سرکشی کرده است.
[موسی] گفت: «پروردگارا! سینهام را گشاده گردان [و بر صبر و حوصلهام بیافزا]!
و کارم را برایم آسان فرما!
و گرهی را [که مانع روان سخن گفتن من است،] از زبانم باز کن!
تا سخنان مرا [خوب] بفهمند.
و از خاندانم دستیاری برایم قرار بده،
برادرم هارون را.
با او پشتوانهام را محکم ساز.
و او را در کارم شریک گردان.
تا ما تو را بسیار به پاکی بستاییم.
و تو را بسیار یاد کنیم.
[پروردگارا!] همانا تو همواره به کار و حال ما آگاه و بینایی!»
[خداوند] فرمود: «ای موسی! آنچه را درخواست کردی، به تو داده شد.
و ما بار دیگر بر تو منّت گذاشتیم [و تو را مشمول نعمتهای خویش ساختیم].
آنگاه که به مادرت آنچه را باید الهام کرد، وحی کردیم.
که کودک خود را در صندوقی بگذار و آن را به دریا بینداز، تا دریا آن را به ساحل افکند و دشمن من و دشمن او آن را برگیرد و من محبّتی از جانب خویش بر تو افکندم [تا تو را دوست بدارند] و تا زیر نظر من ساخته شوی [و پرورش یابی].
آنگاه که خواهرت [نزد آنان] میرفت تا بگوید: «آیا میخواهید کسی را به شما نشان دهم که او را سرپرستی کند؟» [و آنان پذیرفتند.] پس [اینگونه] ما تو را به سوی مادرت بازگرداندیم تا چشم او روشن شود و اندوهگین نگردد و تو شخصی [از فرعونیان] را به قتل رساندی، پس تو را از غم نجات دادیم و تو را در آزمونهای مختلف آزمودیم. پس چند سالی را در میان مردم مَدین درنگ کردی، [اینک] در زمان مقدّر [برای پذیرش رسالت به اینجا] آمدی.
[ای موسی!] من تو را برای خودم ساختم [و پروردم].
[اکنون] تو و برادرت [هارون] با [معجزات و] نشانههایی که من به شما دادهام، بروید و درباره ذکر من [که ابلاغ وحی است،] سستی نکنید.
به سوی فرعون بروید که او سرکشی کرده است.
پس به نرمی با او سخن بگویید، شاید پند پذیرد، یا [از خدا] بهراسد.
[موسی و هارون] گفتند: «پروردگارا! میترسیم که بر ما پیشی گیرد [و ما را بیازارد]، یا [نپذیرد و] بر سرکشی خود بیافزاید.»
[خداوند] فرمود: نترسید! من با شما هستم [و همه چیز را] میشنوم و میبینم.
پس به سراغ او بروید و بگویید: ما دو فرستادهی پروردگار توایم، بنیاسرائیل را به همراه ما بفرست [و بیش از این] آنها را آزار مده! البتّه ما با معجزهای از جانب پروردگارت به سوی تو آمدهایم، و درود بر کسی که هدایت را پیروی کند.
به ما وحی گردیده که عذاب بر کسی است که [آیات الهی را] تکذیب کند و سرپیچی نماید.»
[فرعون] گفت: «ای موسی! پروردگار شما دو نفر کیست؟!»
[موسی] گفت: «پروردگار ما کسی است که هر چیزی را، آفرینشی که درخور اوست، عطا کرد و آنگاه [آن را به راه کمال] هدایت فرمود.»
[فرعون] گفت: «پس حال مردمان دورههای نخستین چه میشود [که به اینها ایمان نداشتند]؟!»
[موسی] گفت: «علم آن در کتابی نزد پروردگار من است. پروردگارم نه اشتباه میکند، و نه از یاد میبرد.»
خدایی که زمین را برای شما بستر آسایش قرار داد، و راههایی را در آن برای شما پدید آورد و از آسمان آبی فرستاد. پس با آن، انواعی از گیاهان گوناگون را [از خاک] بیرون آوردیم.
[هم خودتان از آن] بخورید، و [هم] چهارپایانتان را [در آن] بچرانید. البتّه در این [امور] نشانههایی برای خردمندان است.
ما شما را از آن [زمین] آفریدیم، و در آن بازمیگردانیم و بار دیگر شما را از همان برمیآوریم.
و بیگمان ما تمام آیات و معجزات خویش را به فرعون نشان دادیم، ولی او تکذیب و خودداری کرد.
[فرعون]گفت: «ای موسی! آیا تو آمدهای تا با جادوی خود، ما را از سرزمینمان بیرون کنی؟!
پس ما [هم] حتماً جادویی همانند آن را برای تو خواهیم آورد. پس [اکنون] میان ما و خود زمانی را قرار بده که هیچ کدام از آن تخلّف نکنیم، [آن هم در] سرزمینی هموار، و با فاصلهای که نسبت به همه یکسان باشد.»
[موسی]گفت: «وعدهگاه [ما و] شما، روز زینت، [روز عید،] و در وقت نیمروز، که همهی مردم جمع شده باشند.»
پس فرعون بازگشت و [تمام] مکر و حیلهی خود را فراهم آورد، سپس [در روز موعود] بازآمد.
موسی به آنان گفت: «وای بر شما! بر خدا دروغ نبندید، که شما را با عذابی [سخت] هلاک و ریشهکن خواهد کرد و آن کس که [به خدا] دروغ ببندد، بیتردید ناکام و زیانکار میگردد.»
پس آنان در کارشان به کشمکش پرداختند و رازگویی [خود] را پنهان داشتند.
[فرعونیان] گفتند: «همانا این دو، (موسی و هارون) قطعاً جادوگرند و میخواهند با سحرشان شما را از سرزمینتان بیرون کنند و آیین برتر شما را براندازند.
پس [اینک تمام] حیله و نیرنگ خود را گرد آورید، سپس در یک صف [و منظّم] بیایید. که بیتردید امروز پیروزی از آنِ کسی است که برتری یابد [و سحر او غالب شود].»
[ساحران] گفتند: «ای موسی! آیا تو [عصای خود را] میافکنی، یا ما اوّل کسی باشیم که بیافکند؟!»
[موسی] گفت: «بلکه شما بیفکنید.» پس از جادوی آنان چنان به نظرش آمد که ریسمانها و چوبدستهایشان میشتابد.
پس موسی در دل خود احساس ترسی کرد [که مبادا مردم فریب بخورند].
ما گفتیم: نترس! که تو خود برتری.
و آنچه را در دست راستت داری، بیفکن تا هر چه را آنان ساختهاند، در کام خود فروبرد. آنچه آنان ساختهاند، نیرنگ جادوگر است و جادوگر هر جا رود، [پیروز و] رستگار نگردد.
[چون موسی عصایش را افکند، دریافتند که کار موسی معجزه است، نه جادو، پس تمام] ساحران به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم.»
[فرعون] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟! بیگمان او سردستهی شماست که به شما جادو آموخته است. پس دستها و پاهای شما را یکی از راست و یکی از چپ میبرم و شما را بر شاخههای نخل به دار خواهم آویخت و به زودی خواهید دانست که شکنجه و مجازات کدام یک از ما سختتر و پایدارتر است؟ [من یا خدای موسی؟]»
[ساحران] گفتند: «ما هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، و بر کسی که ما را آفریده، ترجیح نخواهیم داد. پس تو هر حکم و قضاوتی که میخواهی بکن، تو فقط در این زندگانیِ دنیا حکم میکنی.
ما به پروردگارمان ایمان آوردهایم تا خطاهای ما، و آن جادویی که ما را به آن واداشتی، بر ما بیامرزد و خداوند بهتر و پایندهتر است.»
چنین است که هرکس گناهکار و مجرم نزد پروردگار خود بیاید، دوزخ برای اوست، نه در آن میمیرد و نه [با خوشی] زندگی میکند.
و کسانی که مؤمن نزد او بیایند، در حالی که کارهای شایسته کردهاند، پس برای آنان درجات عالی و برتر است.
باغهای جاویدانی که درزیر [درختان] آنها نهرها جاری است، همیشه در آنجا خواهند بود و این پاداش کسی است که [خود را از کفر و گناه] پاکیزه گرداند.
و ما به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه [از مصر] کوچ بده و برای آنان راهی خشک در میان دریا بگشا، [چنان که] نه از تعقیب [فرعونیان] بترسی و نه [از غرق شدن،] بیمناک باشی.
پس فرعون با سپاهیانش آنان را دنبال کرد، اما [موجی] از دریا آنان را گرفت، و به طور کامل غرق کرد.
و فرعون قوم خود را به گمراهی برد و هیچ هدایت نکرد.
ای بنیاسرائیل! ما شما را از دشمنانتان نجات دادیم و با شما در سمت راست کوه طور، وعده گذاردیم، و بر شما [غذاهای آمادهای چون] مَنّ و سَلوی نازل کردیم.
[اینک] از چیزهای پاکیزهای که روزی شما کردهایم، بخورید، و در آن طغیان نکنید که خشم من شما را فراگیرد و هر کس که خشم من او را فراگیرد، بیگمان نابود خواهد شد.
و البتّه من آمرزندهی آن کسم که توبه کند و ایمان آورد و کاری شایسته کند، سپس هدایت شود.
و [چون موسی با برگزیدگان قومش به کوه طور آمدند، موسی پیشتر رسید، به او گفتیم:] ای موسی! چه چیز تو را به شتاب واداشت که پیش از قوم خود آمدی؟»
[موسی] گفت: «آنها به دنبال من میآیند و پروردگارا! من برای خشنودی تو به سویت شتاب کردم.»
[خدا] فرمود: «ما قوم تو را بعد از [آمدن] تو آزمایش کردیم، و سامری آنها را گمراه کرد.»
پس موسی خشگمین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت [و] گفت: «ای قوم من! آیا پروردگارتان به شما وعدهای نیکو نداد [که تورات را بر شما فروفرستد]؟ آیا مدّت [رفتن من] بر شما طولانی شد؟ یا اینکه میخواستید خشمی از پروردگارتان بر شما فرود آید، که از وعدهی من تخلّف کردید؟!»
[مردم به موسی] گفتند: «ما به میل و ارادهی خود با وعدهی تو مخالفت نکردیم، بلکه بارهایی [گران] از زیورآلات قومِ [فرعون] بر دوش ما نهادند، پس ما آنها را [در آتش] افکندیم، آنگاه سامِری [نیز] این چنین [طرح] افکند.»
پس [سامری] برای آنها پیکر گوسالهای پدید آورد که بانگ گاو داشت. آنگاه [با پیروانش] گفتند: «این خدای شما و خدای موسی است!» پس سامری [پیمان خدا و همه تعلیمات موسی را] فراموش کرد.
آیا نمیبینند که [این گوساله، هنگامی که آن را میخوانند،] برایشان پاسخی ندارد، و مالک سود و زیانی برای آنها نیست؟!
و البته هارون پیش از این به آنان گفته بود: «ای قوم من! شما قطعاً با آن [گوساله]، مورد آزمایش قرار گرفتهاید و همانا پروردگار شما، [خداوند] رحمان است، پس از من پیروی کنید و دستور مرا اطاعت نمایید.»
[اما آنان به هارون] گفتند: «ما یکسره در پرستش آن [گوساله] خواهیم بود، تا موسی به سوی ما بازگردد.»
[هنگامی که موسی بازگشت،] گفت: «ای هارون! زمانی که دیدی آنان گمراه شدند، چه چیز تو را بازداشت،
از اینکه مرا [در برخورد شدید با فتنهگران] پیروی کنی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی؟»
[هارون] گفت: «[برادرم!] ای فرزند مادرم! [موی] ریش و سر مرا [به بازخواست] مگیر! من ترسیدم [آنها پراکنده شوند و] تو بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا [در حفظ وحدت] پاس نداشتی!»
[سپس موسی به سامری] گفت: «ای سامری! [منظور تو از] این کار خطرناک [و فتنه] بزرگ که کردی، چه بود؟»
[سامری] گفت: «من به چیزی پی بردم که [دیگران] به آن پی نبردند، من مشتی از آثار رسول را برگرفتم، پس آن را افکندم و اینگونه نفسم این کار را در نظرم آراست [و فریب داد].»
[موسی] گفت: «پس برو! [دور شو!] همانا بهرهی تو در دنیا این است که [به دردی مبتلا خواهی شد که پیوسته] میگویی: «به من دست نزنید!» و برای تو [در آخرت] میعادگاهی است که هرگز از آن تخلّف نخواهد شد و [اکنون] به سوی معبودت که پیوسته آن را میپرستیدی، بنگر! ما آن را میسوزانیم [و] خاکستر و ذرات آن را به دریا خواهیم پاشید.
[ای قوم من!] همانا معبود شما «اللّه» است که معبودی جز او نیست [و] علم او همه چیز را فراگرفته است.»
[ای پیامبر!] ما اینگونه از اخبار گذشته بر تو حکایت میکنیم و ما از جانب خویش به تو ذکری [چون قرآن] دادهایم.
پس هرکس از آن رویبرگرداند، قطعاً در روز قیامت، بار سنگینی را بر دوش خواهد کشید.
برای همیشه در آن خواهند ماند و چه بد باری است برای آنها، در روز قیامت!
روزی که در صور دمیده میشود و ما در آن روز، مجرمان را با چشمان تیره محشور میکنیم.
[آنها] میان خویش آهسته با یکدیگر میگویند: «شما [در دنیا] ده روزی بیش درنگ نداشتهاید.»
[البتّه] ما به آنچه آنها میگویند، داناتریم، آنگاه که بهترینِ آنان در رفتار، میگوید: «شما یک روز [بیشتر] درنگ نکردید!»
و از تو دربارهی کوهها [در قیامت] میپرسند، بگو: «پروردگار من آنها را از بن برکنده و متلاشی میکند.
پس آنها را [همچون] کویری صاف و هموار، رها میسازد.
که در آن هیچ پستی و بلندی مشاهده نمیکنی.»
در آن روز، [مردم] از دعوتکنندهای که [هیچ] انحرافی ندارد، پیروی میکنند. [و گوش به صدای اسرافیل هستند.] و همهی صداها در برابر [عظمت خدا] رحمان فرومینشیند. پس جز صدایی آهسته [چیزی] نمیشنوی.
در آن روز، شفاعت [هیچکس] سودی ندارد، مگر کسی که [خدای] رحمان به او اجازه دهد و از گفتار او [در مورد شفاعت دیگران] راضی باشد.
[خداوند] به آنچه آنان در پیش روی دارند و آنچه [در دنیا] پشت سر گذاشتهاند، آگاه است؛ ولی مردم بر او احاطه علمی ندارند.
و [در آن روز] همهی چهرهها در برابر خداوندِ زندهی پاینده، خوار و فروتن میشود و البتّه هر کس که بار ستم برداشت، نومید و زیانکار است.
و هر کس برخی [کارهای] نیکو انجام دهد و مؤمن باشد، از هیچ ستم وکاستی [در پاداشش] نمیترسد.
و بدینسان ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم و در آن با انواع بیانها، هشدار دادیم، شاید آنها پروا کنند یا برایشان پندی پدید آید.
پس [بدان که] بلندمرتبه است خدای فرمانروای بر حقّ! و تو [ای پیامبر!] بر خواندن قرآن، پیش از آنکه وحیِ آن بر تو پایان یابد، شتاب مکن و بگو: «پروردگارا! بر دانش من بیافزای!»
و به یقین، پیش از این با آدم پیمان بستیم، امّا او فراموش کرد و ما عزم استواری برای او نیافتیم.
و زمانی که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» پس همگی سجده کردند، مگر ابلیس که سر باز زد.
پس گفتیم: «ای آدم! این [ابلیس] دشمن تو و همسر توست، پس [مراقب باش که] شما را از [این] باغ بیرون نکند که به رنج و مشقّت خواهی افتاد.
قطعاً تو در آن [باغ]، نه گرسنه میشوی و نه برهنه میمانی.
و در آنجا، نه تشنه میشوی، و نه از حرارت آفتاب آزار میبینی.»
پس شیطان او را وسوسه کرد [و] گفت: «ای آدم! آیا تو را به درخت جاوِدانگی و فرمانرواییِ فناناپذیر راهنمایی کنم؟!»
پس [آدم و همسرش فریفته شدند و] هر دو از آن [درخت ممنوعه] خوردند، پس شرمگاهشان برای آنان نمایان شد و [ناچار] هر دو شروع کردند به چسباندن برگ [درختان] بهشت بر خود و [این چنین] آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و بیراهه رفت.
سپس پروردگارش او را برگزید، پس [لطف خویش را] بر او بازگرداند و او را هدایت کرد.
[خداوند] فرمود: از آن [بهشت، و مقام والا] فرود آیید [که] برخی از شما دشمن برخی دیگر خواهند بود، پس اگر از سوی من رهنمودی برای شما آمد، هر کس از هدایت من پیروی کند، نه گمراه میشود و نه در رنج میافتد.
و هر کس از یاد من روی گردانَد، بیگمان برای او زندگیِ [سخت و] تنگی خواهد بود و ما او را در قیامت نابینا محشور میکنیم.
[او خواهد] گفت: «پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی؟ درحالی که من [در دنیا] بینا بودم!»
[و خداوند خواهد] فرمود: «همانگونه که آیات ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردی، امروز هم همانطور فراموش گردیدهای.»
و ما اینگونه هر کس را که اسراف کند، و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد، کیفر میدهیم و قطعاً عذاب آخرت سختتر و پایدارتر است.
پس آیا برای هدایتشان کافی نیست که ملتهای پیشین را [که سرکشی و فساد کردند،] نابود کردیم، و [اینان امروز] در خانههای آنان رفت و آمد میکنند؟! همانا در آن [حوادث] برای خردمندان نشانههاست.
و اگر نبود سنّت سابق پروردگارت، و مدتی که [برای زندگی آنان] مشخص شده است، حتماً [عذاب الهی بیدرنگ] لازم میآمد.
پس [ای پیامبر!] بر آنچه میگویند، شکیبا باش و پیش از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن، با ستایش پروردگارت [او را] تسبیح کن و [نیز] برخی از ساعات شب و حوالی روز را به نیایش بپرداز، باشد که خشنود شوی.
و به آنچه با آن گروههایی از آنان را بهرهمند گرداندهایم، چشم مدوز، که [این] شکوفه و جلوهی زندگی دنیاست [و ما میخواهیم] تا آنها را در آن بیازماییم و [به یقین] روزیِ پروردگارت بهتر و پایدارتر است.
و خانوادهات را به نماز فرمان ده و بر آن شکیبا باش. ما از تو روزی نمیخواهیم، [بلکه] ما تو را روزی میدهیم، و سرانجامِ [نیکو] برای [اهل] تقواست.
و [کافران] گفتند: «چرا [محمّد] از جانب پروردگارش، معجزه و نشانهای برای ما نمیآورد؟» آیا دلیل و نشانهی روشن در کتابهای [آسمانی] پیشین برایشان نیامده [تا ایمان بیاورند]؟
و اگر ما آنان را پیش از این با عذابی هلاک میکردیم، میگفتند: «پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا ما از آیات تو پیروی کنیم، پیش از آنکه خوار و رسوا شویم.»
بگو: «هر یک [از ما و شما] در انتظاریم، پس انتظار بکشید که به زودی خواهید دانست یاران راه راست کیانند و چه کسی راه یافته است.»